خانه
گاما

درسنامه آموزشی فارسی (3) کلاس دوازدهم

درس 14: سی مرغ و سیمرغ

بازدید152/5 K
تاریخ بروزرسانی1401/11/9

مجمعی کردند مرغان جهان

آنچه بودند آشکارا و نهان

قلمرو زبانی: مجمعی کردند: در جایی جمع شدند / مرغان: پرندگان، نهاد / آشکارا: شناخته / نهان: ناشناخته / آنچه: بدل / بیت دو جمله / مجمعی: مفعول / آشکار و نهان قید / نهان و جهان: واژگان قافیه / شیوه بلاغی
قلمرو ادبی: تضاد: آشکارا، نهان / جناس ناهمسان اختلافی: جهان، نهان / آشکارا و نهان مجاز از همه موجودات
قلمرو فکری: همهٔ مرغان جهان در جایی گرد آمدند.

جمله گفتند این زمان در روزگار

نیست خالی هیچ شهر از شهریار

قلمرو زبانی: جمله: همه / روزگار: واژه دو تلفظی / شهریار: پادشاه / شهر: کشور، سرزمین / ترکیبات وصفی: این زمان و هیچ شهر / شیوه بلاغی
قلمرو ادبی: شهر: مجازاً کشور، اقلیم / شهر و شهریار: اشتقاق
قلمرو فکری: همهٔ مرغان گفتند که: «این در زمان و در این روزگار، هیچ سرزمینی بدون پادشاه نیست».

چون بُوَد کاقلیم ما را شاه نیست؟

بیش ازین بی‌شاه بودن راه نیست

قلمرو زبانی: چون: چگونه / اقلیم: سرزمین / راه نیست: درست نیست، مصلحت نیست / بی‌شاه بودن: نهاد / راه: درست، نیکو، خوب / اقلیم ما را: برای اقلیم ما
قلمرو ادبی: کنایه: «راه نیست» کنایه از «درست نبودن» / جناس ناهمسان اختلافی: راه، شاه / جناس ناهمسان افزایشی: راه، را
قلمرو فکری: چگونه است که سرزمین ما شاه ندارد؟ / درست و طبق رسم قاعده نیست که بیشتر از این بدون پادشاه بمانیم.

هدهد که پرندهٔ دانایی بود و افسری بر سر داشت، گفت: «ای یاران، من بیشتر از همهٔ شما جهان را گشته‌ام و از اطراف و اکناف گیتی آگاهم. ما پرندگان را نیز پیشوا و شهریاری است. من او را می‌شناسم. نامش سیمرغ است و در پس کوه قاف، بلندترین کوه روی زمین، بر درختی بلند آشیان دارد. در خرد و بینش او را همتایی نیست؛ از هر چه گمان توان کرد، زیباتر است. با خردمندی و زیبایی، شکوه و جلالی بی‌مانند دارد و با خرد و دانش خود آن‌چه خواهد، تواند. سنجش نیروی او در توان ما نیست. چه کسی تواند ذرّه‌ای از خرد و شکوه و زیبایی او را دریابد؟ سال‌ها پیش نیم‌شبی از کشور چین گذشت و پری از پرهایش بر آن سرزمین افتاد. آن‌ پر چنان زیبا بود که هرکه آن را دید، نقشی از آن به خاطر سپرد. این همه نقش و نگار که در جهان هست، هر یک پرتوی از آن پر است! شما که خواستار شهریاری هستید، باید او را بجویید و به درگاه او راه یابید و بدو مهرورزی کنید. لیکن باید بدانید که رفتن بر کوه قاف کار آسانی نیست.»

قلمرو زبانی: هدهد: شانه به سر. در اینجا، نماد راهبر و راهنماست؛ به مناسبت اینکه این پرنده در قوّت بینایی و تیزبینی نظر، مَثَل است / افسر: تاج / اکناف: جِ کَنَف؛ اطراف، کناره‌ها / گیتی: دنیا / ما پرندگان را .... پرندگان بدل
قلمرو ادبی: هدهد: استعاره از راهنما (و نیز نماد راهنما، مرشد) / افسر: استعاره از کاکل / سیمرغ: استعاره از حقیقت / کوه قاف: استعاره از عالم معنا / پرندگان: استعاره از سالکان و طالبان حقیقت / پرسیمرغ: نماد نمونه‌ای از تجلیات خداوند / چین: نماد زیبایی و نقش و نگار

شیرمردی باید این ره را شگرف

زان که ره دور است و دریا ژرف ژرف

قلمرو زبانی: باید: لازم است / شگرف: قوی، نیرومند. صفت شیر است «شیرمردی شگرف» / ژرفِ ژرف: بسیار عمیق / فعل جمله آخر به قرینه لفظی حذف شده.
قلمرو ادبی: استعاره: ره و دریا (جست‌وجوی سیمرغ) / شیرمرد: تشبیه درون واژه‌ای، کنایه از شجاع، اشاره به سختی‌های راه عشق / واج‌آرایی / دریا: نماد موانع.
قلمرو فکری: برای پیمودن این راه، فردی شجاع و با اراده و شگفت‌آور لازم است، زیرا این راه، راهی طولانی و پر از خطر است.

پرندگان چون سخنان هدهد را شنیدند، جملگی مشتاق دیدار سیمرغ شدند و همه فریاد برآوردند که ما آماده‌ایم؛ ما از خطرات راه نمی‌هراسیم؛ ما خواستار سیمرغیم!

هدهد گفت: «آری آن که او را شناسد، دوری او را تحمّل نتوان کرد و آن که بدو رو آرد، بدو نتواند رسید.»

امّا چون از خطرات راه اندکی بیشتر سخن به میان آورد، برخی از مرغان از همراهی باز ایستادند و زبان به پوزش گشودند. بلبل گفت: «من گرفتار عشق گلم. با این عشق، جگونه می‌توانم در جست‌وحوی سیمرغ، این سفر پر خطر را بر خود همراه کنم؟»

هدهد به بلبل پاسخ گفت: «مهرورزی تو بر گل کار راستان و پاکان است امّازیبایی محبوب تو چند روزی بیش نیست.»

قلمرو زبانی: باز ایستادند: کنایه از دوری کردند و منصرف شدند / چگونه می‌توانم....؟ استفهام انکاری / راستان و پاکان: صفت جانشین اسم: انسان‌های درستکار و پاک
قلمرو ادبی: زبان به پوزش گشودند: کنایه از عذرخواهی کردند / بدو رو آرد: کنایه از توجه کند / بلبل: نماد انسان‌های عاشق پیشهٔ مجازی و جمال پرست / گل: نماد زیبایی زودگذر

گل اگر چه هست بس صاحب جمال

حسن او در هفته‌ای گیرد زوال

قلمرو زبانی: جمال: زیبایی / در هفته‌ای: خیلی زود / زوال: نابودی / صاحب جمال: زیبا، مسند / زوال گیرد: نابود شود.
قلمرو ادبی: هفته‌ای: کنایه از خیلی زود، مدت زمان اندکی / هدهد و بلبل با هم گفت‌و‌گو می‌کنند: استعاره، تشخیص / گل: نماد زیبایی زودگذر و ظاهری
قلمرو فکری: اگرچه گل بسیار زیبا و صاحب جمال است / اما حسن و زیبایی او چند روزی بیش نیست و زود از بین می‌رود (اشاره به زودگذر بودن زیبایی‌های ظاهری)

طاوس نیز چنین عذر آورد که من مرغی بهشتی‌ام. روزگاری دراز در بهشت سر برده‌ام. مار با من آشنا شد؛ آشنایی با او سبب گردید که مرا از بهشت بیرون کنند. اکنون آرزویی بیش ندارم و آن این است که بدان گلشن خرّم باز گردم و در آن گلزار با صفا بیاسایم. مرا از این سفر معذور دارید که مرا با سیمرغ کاری نیست.

قلمرو زبانی: عذر: بهانه / مرغی بهشتی- روزگاری دراز ترکیب وصفی
قلمرو ادبی: گلشن و گلزار: استعاره از بهشت / طاووس: نمادی از اهل ظاهر که تکالیف مذهبی را به امید مزد؛ یعنی، آرزوی بهشت انجام می‌دهند.

هدهد پاسخ گفت: «بهشت جایگاهی خرّم و زیباست امّا زیبایی بهشت نیز پرتویی از جمال سیمرغ است. بهشت در برابر سیمرغ چون ذرّه در برابر خورشید است.»

هر که داند گفت با خورشید راز

کی تواند ماند از یک ذرّه باز؟

قلمرو ادبی: زیبایی بهشت به پرتوی از جمال سیمرغ تشبیه شده / پرتو جمال سیمرغ: جمال سیمرغ استعاره از خورشید / تشبیه: بهشت به ذره و سیمرغ به آفتاب تشبیه شده. / خورشید: استعاره از خداوند، معشوق بی‌همتا / تشخیص: با خورشید راز گفتن / جناس: راز، باز / راز گفتن: کنایه از نزدیک شدن، تقرب / باز ماندن از کسی یا چیزی: کنایه از نرسیدن به آن کس یا چیز / خورشید و ذره: تضاد
قلمرو زبانی: داند: تواند / یک ذرّهّ: عشق‌های مجازی / مصرع دوم: استفهام انکاری 
قلمرو فکری: هر که بتواند با خداوند ارتباط برقرار کند دیگر به عشق‌های مجازی توجّهی ندارد.

آن‌گاه باز شکاری که شاهان او را روی شصت می‌نشاندند و با خویشتن به شکار می‌بردند، چنین گفت: «من بسیار کوشییده‌ام تا روی دست شاهان جا گرفته‌‌ام. پیوسته با آنان بوده‌ام و برای آنان شکار کرده‌ام. چه جای آن است که من دست شاهان بگذارم و در بیابان‌های بی‌آب‌وعلف در جست‌وجوی سیمرغ سرگردان شوم؟ آن بهْ که مرا نیز معذور دارید.»

قلمرو زبانی: چه جای آن است: استفهام انکاری / آن به [است] که مرا معذور دارید: حذف فعل اسنادی [است] به قرینه معنوی
قلمرو ادبی: شست: مجاز از دست / دست شاهان: نماد مقام و منصب است / باز: نماد مردمان درباری و اهل قلم که به علّتّ نزدیکی به شاه همیشه فخر و مباهات می‌نمایند / بیابان‌های بی‌آب‌وعلف: استعاره از دشواری بعد از آن

بعد از آن مرغان دیگر سر به سر

عذرها گفتند مشتی بی‌خبر

قلمرو زبانی: بعد از آن: سپس / سر به سر: همگی، یکی یکی. قید است / مشتی: گروهی، عده‌ای، تعدادی، بدل از از مرغان / عذر: بهانه / بی‌خبر: گمراه و ناآگاه / مرتب شده: بعد از آن مرغان دیگر، مشتی بی‌خبر، سر به سر عذرها گفتند. / یک جمله
قلمرو ادبی: مرغان گفتند: تشخیص / سر به سر: کنایه از همگی / واج آرایی حرف «ر»
قلمرو فکری: بعد از آن پرنده‌های دیگر هرکدام پیاپی عذرهایی برای نرفتن به سوی سیمرغ آوردند، چون بی‌خبر و غافل بودن و عذرخواهی کردند.
مفهوم: بهانه جویی برای عدم حرکت به سوی سیمرغ

امّا هدهد دانا یک یک آنان را پاسخ گفت و عذرشان را رد کرد و چنان از شکوه و خرد و زیبایی سیمرغ سخن راند که مرغان جملگی شیدا و دل‌باخته گشتند؛ بهانه‌ها یک سو نهادند و خود را آماده ساختند تا در طلب سیمرغ به راه خود ادامه دهند و به کوه قاف سفر کنند. اندیشیدند که در پیمودن راه و در هنگام گذشتن از دریاها و بیابان‌ها راهبر و پیشوایی باید داشته باشند. آن‌گاه برای انتخاب راهبر و پیشوا که در راه آنان را رهنمون شود، قرعه زدند، قضا را قرعه به نام هدهد افتاد.

پس بیش از صدهزار مرغ به دنبال هدهد به پرواز درآمدند. راه بس دور و دراز و هراسناک بود، هر چه می‌رفتند، پایان راه پیدا نبود.

هدهد به مهربانی به همه جرئت می‌داد امّا دشواری‌های راه را پنهان نمی‌ساخت.

قلمرو زبانی: یک سو نهادند: کنار گذاشتند / قرعه: نصیب و بهره / قرعه به نام کسی افتادن: بهره و کار او را مشخص کردن / قضا را: از قضا، اتفاقاً / دشواری‌های راه را پنهان نمی‌ساخت: جمله 4 جزیی مفعول و مسندی
قلمرو ادبی: دلباخته شدند: کنایه از عاشق شدند / کوه قاف: استعاره از عالم معنا / دریاها و بیابان‌ها: استعاره از موانع

گفت ما را هفت وادی در ره است

چون گذشتی هفت وادی، درگه است

قلمرو زبانی: وادی: سرزمین / درگه: مخفف درگاه، بارگاه، آستانه، جلوی در / «را » فک اضافه «هفت وادی در راهِ ما است» / است در مصرع اول: غیر اسنادی / بیت 4 جمله
قلمرو ادبی: تکرار: هفت / وادی: مجاز بیابان / درگه: مجازا حقیقت
قلمرو فکری: هدهد گفت: در راه ما هفت بیابان (هفت مرحله) وجود دارد/ وقتی از این هفت مرحله گذشتیم، به درگاه سیمرغ خواهیم رسید.
مفهوم: گذشتن از مراحل بسیار (وادی‌های هفتگانه) برای رسیدن به درگاه قرب الهی

وا نیامد در جهان زین راه، کس

نیست از فرسنگ آن آگاه کس

قلمرو زبانی: وانیامد: بازنگشت / زین راه: از این راه، هفت وادی، ترکیب وصفی / فرسنگ: معادل شش کیلومتر / مرتب شده: کس در جهان زین راه وا نیامد / کس از فرسنگ آن آگاه نیست / فرسنگ آن: ترکیب اضافی
قلمرو ادبی: فرسنگ: مجاز از مسافت، فاصلهٔ زیاد / راه و فرسنگ: مراعات نظیر / واج آرایی حرف «س» / راه: استعاره از راه و مسیر عشق الهی
قلمرو فکری: هیچ کس در جهان از این راه باز نگشته است و کسی از مسافت این راه آگاه نیست.
مفهوم: برگشت ناپذیری راه عشق و نامشخص بودن راه عشق از نظر کمیت و کیفیت

وادی اوّل

چون فرو آیی به وادیّ طلب

پیشت آید هر زمانی صد تَعَب

قلمرو زبانی: تعب: رنج و سختی / چون: وقتی که، حرف پیوند وابسته ساز / طلب: اولین قدم در تصوّف، طلب است و آن حالتی است که در دل سالک پیدا می‌شود و او را به جست‌وجوی معرفت و حقیقت وا می‌دارد / فرو آیی: فعل/ صد تعب و هر زمانی: ترکیب وصفی، قید / صد تعب: نهاد / وادی طلب و پیشت: ترکیب‌های اضافی
قلمرو ادبی: تشبیه: طلب مانند وادی است / صد: نماد کثرت / وادی طلب: اضافه تشبیهی / تعب پیش تو آید: تشخیص
قلمرو فکری: وقتی که به سرزمین طلب وارد شوی هر لحظه با رنج و سختی‌های فراوانی روبرو می‌شوی.
مفهوم: سختی مرحله طلب

مال اینجا بایدت انداختن

ملک اینجا بایدت درباختن

قلمرو ادبی: در باختن مال: کنایه از رها کردن، فدا کردن و از دست دادن مال و ثروت / مِلک در باختن: کنایه از رها کردن آنچه داریم.
قلمرو فکری: در وادی طلب، باید از مال و ثروتت بگذری و نیز باید هرچه را در تصرّف توست، همگی رها کنی. (مصرع دوم تاکیدی بر مصرع اول است)
پیام: دوری کردن از تعلقات دنیوی و ترک وابستگی‌ها

وادی دوم

بعد از این وادیّ عشق آید پدید

غرق آتش شد کسی کانجا رسید

قلمرو زبانی: این: سرزمین طلب / آنجا: وادی عشق غرق آتش: سرشار از اشتیاق، غرق شو
قلمرو ادبی: استعاره: «آتش» استعاره از «شوق و اشتیاق» و عشق / کنایه: «غرق شدن» تمام وجود را در بر گرفتن / تشبیه: وادی عشق / غرق آتش: آتش استعاره از دریا / واج آرایی «د»
قلمرو فکری: پس از مرحله طلب، وادی عشق آشکار می‌شود / و هر کسی که به آن‌جا راه یافت غرق آتش می‌گردد.
مفهوم: قدرت بخشی عشق، سوز و گداز مرحله عشق و پرشور بودن عاشق

عاشق آن باشد که چون آتش بود

گرم رو، سوزنده و سرکش بود

قلمرو زبانی: گرم رو: مشتاق، به شتاب رونده و چالاک، کوشا، صفت فاعلی مرکب مرخم / سرکش: سرکشنده
قلمرو ادبی: تشبیه: عاشق مانند آتش باشد / مراعات نظیر: آتش، گرم رو، سوزنده، سرکش
قلمرو فکری: عاشق واقعی آن کسی است که همانند آتش، تند رو و سوزنده و عصیانگر (جز از معشوق از کسی فرمان نبرد) باشد.

وادی سوم

بعد از آن بنمایدت پیش نظر

معرفت را وادی ای بی‌ پا و سر

قلمرو زبانی: ت: مضاف الیه، جهش ضمیر «پیش نظر تو» / بی پا و سر: بی‌آغاز و بی‌انتها، امروزه می‌گویند اول و آخر آن ناپیدا است / را: فک اضافه / آید: فعل ناگذر / بنماید: آشکار و نمایان می‌شود. / بنمایدت: ناگذر
قلمرو ادبی: تشبیه: معرفت به وادی / بی‌پا و سر: کنایه از بی‌انتها
قلمرو فکری: پس از وادی عشق، وادی معرفت در نظر تو بی‌آغاز و بی‌انتها جلوه می‌کند.

چون بتابد آفتاب معرفت

از سپهر این ره عالی صفت

قلمرو زبانی: معرفت: حق / سپهر: آسمان / ره عالی صفت: راه ارزشمند سیر و سلوک منظور همان وادی «معرفت» است / سپهر این ره عالی صفت: وابسته وابسته (این و عالی صفت: هر دو صفت مضاف الیه)
قلمرو ادبی: تشبیه: آفتاب معرفت / تناسب: آفتاب و سپهر
قلمرو فکری: آنگاه که آفتاب معرفت در آسمان این راه عالی پیدا گردد. (به معرفت برسیم)
 

هر یکی بینا شود بر قدر خویش

باز یابد در حقیقت صدر خویش...

قلمرو زبانی: صدر : جایگاه
قلمرو ادبی: جناس: قدر، صدر / بینا شدن: کنایه / در حقیقت: ایهام 1- در راستی 2- قید: حقیقتاً / صدر: مجاز از مقام / واج‌آرایی «ن» و «د»
قلمرو فکری: در این زمان است که هرکسی به قدر و ارزش واقعی خود آگاه می‌شود و به آن مقام والای خود پی می‌برد.

وادی چهارم

بعد از این وادیّ استغنا بُوَد

نه درو دعویّ و نه معنا بود

قلمرو زبانی: استغنا: بی‌نیازی؛ در اصطلاح بی‌نیازی سالک از هر چیز جز خدا / حذف فعل بود در مصرع دوم به قرینه لفظی
قلمرو ادبی: تشبیه: وادی استغنا
قلمرو فکری: پس از وادی معرفت، وادی استغنا و بی‌نیازی است / مرحله‌ای که در آن هیچ ادعا و مقصودی وجود ندارد.

هشت جنّت نیز اینجا مرده‌ای است

هفت دوزخ همچو یخ افسرده‌ای است

قلمرو زبانی: جنت: بهشت / دوزخ: جهنم/ افسرده: منجمد، یخ زده
قلمرو ادبی: تضاد: جنت، دوزخ / تناسب: هشت، هفت / تشبیه هشت جنت به مرده / تشبیه هفت دوزخ به یخ / مثل مرده: کنایه از بی‌ارزش / جناس / دوزخ یخ: متناقض نما
قلمرو فکری: آنکه به مرحلهٔ استغنا و بی‌نیازی برسد دیگر برای او هم بهشت و هم جهنم مرده است و او به آنها توجّهی ندارد و تنها به معشوق توجّه دارد.

وادی پنجم

بعد از این وادیّ توحید آیدت

منزل تفرید و تجرید آیدت

قلمرو زبانی: توحید: در اصطلاح اهل حقیقت، تجرید ذات الهی است از آن‌چه فهم و گمان آدمی تصوّر کند / تفرید: فرد شمردن و یگانه دانستن خدا؛ کناره گرفتن از خلق و تنها شدن؛ در اصطلاح صوفیه، تحقّق بنده است به حق؛ به‌طوری که حق، عین قوای بنده باشد. / تجرید: در لغت به معنای تنهایی گزیدن؛ ترک گناهان و اعراض از امور دنیوی و تقرّب به خداوند، در اصطلاح تصوّف، خالی شده قلب سالک از آنچه جز خداست.
قلمرو ادبی: تشبیه: وادی توحید / تشبیه: منزل تفرید / واج‌آرایی «ت» ، «ر» / تفرید و تجرید: جناس ناهمسان
قلمرو فکری: پس از وادی استغنا، وادی توحید است در این مرحله است که تو خود را از آنچه غیرحق است پاک می‌کنی و در حق گم می‌شوی و لحظه به لحظه بیشتر در وجود حق فرو می‌روی و با او یکی می‌شوی.

روی‌ها چون زین بیابان در کنند

جمله سر از یک گریبان برکنند

قلمرو زبانی: روی در کنند: بیرون آورند / جمله: همه / سر بر کنند: سر برآرند، به یک‌جا می‌رسند / ت: متمم در فعل آیدت.
قلمرو ادبی: روی در کردن: کنایه از عبور کردن / سر از یک گریبان بر کردن: کنایه از یکی شدن به وحدت رسیدن / روی: مجاز از وجود / تناسب: روی، سر / بر و سر و در: جناس / واج آرایی «ن» / بیابان: استعاره از توحید
قلمرو فکری: اگر سالکان از این بیابان (توحید) بگذرند / همگی به وحدت و یگانگی می‌رسند.

وادی ششم

بعد از این وادیّ حیرت آیدت

کار دائم درد و حسرت آیدت

قلمرو زبانی: بعد از این: وادی توحید / حیرت: در لغت به معنی سرگردانی و در اصطلاح صوفیه امری است که هنگام تأمّل و حضور و تفکّر بر قلب عارفان وارد می‌شود. / آید: می‌شود، «ت» در مصراع اول متمم است «برای تو» / «ت» در مصراع دوم مضاف الیه است «کارِ تو ...» / آید: در مصرع دوم: فعل اسنادی
قلمرو ادبی: وادی حیرت: تشبیه
قلمرو فکری: پس از وادی توحید، وادی حیرت شروع می‌شود که در این مرحله (وادی) وجودت را سراسر درد و حسرت فرا می‌گیرد. / مفهوم: خطر گمراهی

مرد حیران چون رسد این جایگاه

در تحیّر مانده و گم کرده راه

قلمرو زبانی: تحیّر: سرگردانی / گم کرده راه: اوج حیرت و سرگردانی
قلمرو ادبی: مرد: مجاز از انسان / واج آرایی «ر» / گم کرده راه: کنایه از اوج حیرت و سرگردانی
قلمرو فکری: وقتی سالک حیران به مرحلهٔ حیرت می‌رسد / در سرگردانی و سرگشتگی می‌ماند و راه را گم می‌کند.

وادی هفتم

بعد از آن وادیّ فقر است و فنا

کی بُوَد این جا سخن گفتن روا

قلمرو زبانی: فقر: درویشی و در اصطلاح سالکان فنای فی الله و نیستی سالک و بیرون آمدن از صفات خود است و این نهایت سَیر و مرتبهٔ کاملان است. فقر محمدی: یا ایهاالذین آمنوا انتم فقراء الی الله و الله غنی و حمید / فنا: نیست شدن و در اصطلاح سقوط اوصاف مذمومه است / روا: شایسته (رو «بن مضارعِ رفتن» + ا)، کی روا بود؟: روا نیست، استفهام انکاری
قلمرو ادبی: تشبیه: وادی فقر
قلمرو فکری: پس از وادی حیرت مرحلهٔ فقر و فنا است؛ یعنی، نیستی سالک در خداوند و بیرون آمدن از صفات خود و آن نهایت سیر و مرتبهٔ کاملان است. در این مرحله سخن گفتن از خود روا و شایسته نیست.

صد هزاران سایهٔ جاوید، تو

گم شده بینی ز یک خورشید، تو

قلمرو زبانی: صد هزاران: بسیار زیاد / سایهٔ جاوید: خواسته‌های مادی / یک خورشید: خداوند / صد هزاران سایه: مفعول بینی / گم شده: مسند / تو صدهزاران سایه جاوید را گم شده از یک خورشید می‌بینی: 4 جزیی گذرا به مفعول و مسند / تو در مصرع اول نهاد و در مصرع دوم نقش تبعی تکرار / گم شده: فانی
قلمرو ادبی: اغراق: صد هزاران / سایهٔ جاوید: استعاره از موجودات / خورشید: استعاره حقیقت و خداوند
قلمرو فکری: در این مرحله صدهزاران موجود را خواهی دید که از یک خورشید به وجود آمده و با آشکار شدن خورشید حقیقی آن‌ها گم شده‌اند. (کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت)
صد هزاران موجود را خواهی دید که از یک خورشید به وجود آمده و گم شده‌اند.

مرغان از این همه سختی وحشت کردند. برخی در همان نخستین منزل از پا در آمدند و بسیاری در دومین منزل به زاری زار جان سپردند امّا آنان که همّت یارشان بود، پیش‌تر می‌رفتند. روزگار سفر، سخت دراز شد.

این عدّهٔ قلیل چون بر بالای کوه آمدند، روشنایی خیره کننده‌ای دیدند امّا از سیمرغ خبری نبود. مرغان ازخستگی و نامیدی بی‌حال و ناتوان بر زمین افتادند و همگی را خواب در ربود. در خواب سروش غیبی به آنها گفت: «در خویشتن بنگرید؛ سیمرغ حقیقی همان شما هستید. ناگهان از خواب پریدند. سختی‌ها و رنج‌ها را فراموش کردند و به شادمانی در یکدیگر نگریستند.»

قلمرو زبانی: قلیل: اندک / سروش: پیام‌آور، فرشتهٔ پیام‌آور، پیامی که از عالم غیب می‌رسد.
قلمرو ادبی: از پا درآمدن: کنایه از مردن / جان سپردن: کنایه از مردن / تشخیص: خواب کسی را برباید

چون نگه کردند آن سی‌مرغ زود

بی‌شک این سی‌مرغ آن سیمرغ بود

قلمرو ادبی: جناس تام: سی‌مرغ «سی تا پرنده»، سیمرغ «پرندهٔ افسانه‌ای / زود و بود: جناس / تلمیح به من عرف نفسه فقد عرف ربه
قلمرو فکری: وقتی آن سی‌مرغ از خود باخبر شدند، دیدند که به صورت سیمرغ نمود یافته ان (به حضرت حق رسیده‌اند و وجودی خدایی یافته‌اند؛ چون قطره، آنگاه که به دریا می‌پیوندد دیگر قطره نیست، دریاست.

خویش را دیدند سیمرغِ تمام

بود خود سیمرغ، سی مرغِ تمام

قلمرو زبانی: سیمرغ تمام: گروه مسندی / مصرع اول 4 جزیی گذرا به مفعول و مسند (خود را سیمرغ یافتند) / تمام در هر دو مورد: صفت
قلمرو ادبی: قافیه: سمیرغ، مرغ / تکرار: سیمرغ و تمام / واج آرایی «س» و «ی» / سیمرغ: استعاره از حقیقت
قلمرو فکری: پرندگان خودشان را سی‌مرغ کامل دیدند؛ یعنی، کاملاً در وجود حضرت حق فانی شدند و آن سیمرغ، در حقیقت، همان سی‌مرغی که به حق پیوسته بودند (بیانگر وحدت در کثرت است) خود را سیمرغ کامل دیدند که آن سیمرغ نیز همان سی مرغ کامل بود.

محو او گشتند آخر بر دوام

سایه در خورشید گم شد والسّلام

قلمرو زبانی: او: خداوند / محو: فنای بنده در ذات حق
قلمرو ادبی: تضاد: سایه، خورشید / استعاره: سایه (مرغان) / استعاره: خورشید (حقیقت) / سایه در خورشید گم شدن: کنایه از یکی شدن
قلمرو فکری: سی‌مرغ در وجود ذات حق محو شدند مانند سایه‌ای که در مقابل خورشید گم و ناپدید شود.

ابیات درس برگرفته از منطق‌الطّیر، عطّار نیشابوری

قلمرو زبانی (صفحهٔ 126 کتاب درسی)

 

1- معنای واژه‌های «قبا»، «تعب» و «تجرید» را با توجّه به بیت‌‌های زیر بنویسید.

سرو و مَهت نخوانم، خوانم، چرا نخوانم؟

هم ماه با کلاهی، هم سرو با قبایی

فرّخی سیستانی

قبا: لباس، چامهٔ بلند

در این مقام، طرب بی تَعَب نخواهد دید

که جای نیک و بد است این سرای پاک و پلید

سنایی

تَعَب: رنج و سختی

اوّلاً تجرید شو از هرچه هست

وانگهی از خود بشو یکبار دست

اسیری لاهیجی

تجرید: تنهایی گزیدن، خالی شدن قلب سالک ازآنچه غیر خداست.

2- اجزای بیت زیر را بر طبق زبان معیار مرتّب کنید؛ سپس نقش دستوری هر جزء را بنویسید.

بعد از این وادیّ حیرت آیدت

کار دائم درد و حسرت آیدت

بعد از این: قید / وادی: نهاد / حیرت: مضاف‌الیه / تو: متمم / آید: فعل / کار: نهاد / تو: مضاف الیه / دائم: قید / درد: مسند / حسرت: معطوف / آید: فعل اسنادی.

3- متن زیر را با توجّه به «نقش‌های تبعی» بررسی کنید.
ما پرندگان را نیز پیشوا و شهریاری است. نامش سیمرغ است و در پس کوه قاف، بلندترین کوه روی زمین، بر درختی بلند آشیان دارد.
پرندگان: بدل / شهریار: معطوف / بلندترین کوه روی زمین: بدل

قلمرو ادبی (صفحهٔ 126 کتاب درسی)

 

1- با توجّه به متن درس، هر یک از پرندگان زیر، نماد چه کسانی هستند؟
بلبل: نماد انسان‌های عاشق پیشه که معشوقشان زمینی است و به این عشق چند روزه و ناپایدار دل خوش کرده‌اند.
باز: نماد انسان‌هایی که به دنبال مقام و موقعیّت این دنیا هستند یا همان انسان‌های جاه طلب

2- «وجه شبه» را در بیت زیر، مشخصّ کنید؛ توضیح دهید شاعر برای بیان وجه شبه، از کدام آرایه‌های ادبی دیگر بهره گرفته است.

عاشق آن باشد که چون آتش بُوَد

گرم رو، سوزنده و سرکش بُوَد

گرم رو، سوزنده و سرکش: وجه شبه
در این «وجه شبه» شاعر از آرایهٔ «کنایه» در عبارت «گرم رو» بهره گرفته است که مفهوم آن «شورو اشتیاق و به شتاب رفتن» است. غیر از کنایه از آرایهٔ تناسب نیز استفاده کرده است.

3- دربارهٔ تلمیح به کار رفته در بیت زیر توضیح دهید.

ز نیرنگ هوا و از فریب آز خاقانی

دلت خُلد است خالی ساز از طاووس و شیطانش

خاقانی

بنا بر برخی روایات طاووس پرنده‌ای بود که شیطان را کمک کرد برای رفتن به بهشت تا آدم را فریب بدهد. خاقانی با اشاره به این داستان توصیه دارد که دل را باید از وسوسه‌های شیطانی (که طاووس پرنقش و نگار نماد آن است) خالی کرد.

قلمرو فکری (صفحهٔ 127 کتاب درسی)

 

1- معنی و مفهوم بیت زیر را به نثر روان بنویسید.

گل اگرچه هست بس صاحب جمال

حُسن او در هفته‌ای گیرد زوال

معنی: اگرچه گل بسیار زیباست اما در مدت بسیار کوتاه می‌پژمرد و از بین می‌رود.

2- بیت زیر با کدام بیت از درس ششم مناسبت دارد؟ دلیل خود را بنویسید.

شیرمردی باید این ره را شگرف

زان که ره دور است و دریا ژرف ژرف

ارتباط با بیت «نی حدیث را پر خون می‌کند / قصه‌های عشق مجنون می‌کند.»
زیرا هر دو بیت به سختی‌ها و دشواری‌های راه رسیدن به حق اشاره دارد.

3- هر بیت زیر، یادآور کدام وادی از هفت وادی است؟
الف) وادی اوّل: طلب

وصلت آن کس یافت کز خود شد فنا

هر که فانی شد ز خود، مردانه‌ای است

عطّار

ب) وادی هفتم: فقر و فنا

دل چه بندی در این سرای مجاز؟

همّت پست کی رسد به فراز؟

سنایی

پ) وادی سوم: معرفت

چشم بگشا به گلستان و ببین

جلوهٔ آبِ صاف در گل و خار

هاتف اصفهانی

4- با توجّه با آیهٔ شریفه و سرودهٔ زیر، تحلیلی کوتاه از داستان «سی‌مرغ و سیمرغ» ارائه دهید.
- وَ فِی الْأَرضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنِینَ وَ فِی أَنْفُسِکُمْ اَفَلٰا تُبْصِرُونَ: و در روی زمین برای اهل یقین، نشانه‌‌هایی است و در وجود شما [نیز] نشانه‌‌هایی است. پس چرا نمی‌بینید؟

(الذّاریات/ آیات 20 و 21)

ای نسخهٔ نامهٔ الهی، که تویی

وی آینهٔ جمال شاهی، که تویی

بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست

در خود بطلب هر آن‌چه خواهی، که تویی

نجم رازی

پرندگان فکر می‌کردند که معشوقشان، سیمرغ، در کوه قاف است؛ پس تلاش کردند خود را به او برسانند امّا هنگامی که به آنجا رسیدند «سیمرغی» ندیدند. چون در خود نگریستند و دانستند سیمرغ حقیقی خودشان هستند. پس وجود حق را باید در وجود خود طلب کرد. خدا درون خود انسان است اگر کسی خود را خوب بشناسد به معشوق و مطلوب حقیقی خواهد رسید. پیام «سی‌مرغ»، توجّه به درون خود است.

گنج حکمت: کلان‌تر و اولی‌تر!

اشتری و گرگی و روباهی از روی مصاحبت مسافرت کردند و با ایشان از وجهِ زاد و توشه، گِرده‌ای بیش نبود. چون زمانی برفتند و رنج راه در ایشان اثر کرد، بر لب آبی نشستند و میان ایشان از برای گِرده مخاصمت رفت. تا آخر‌الأمر بر آن قرار گرفت هر کدام از ایشان به زاد بیشتر، بدین گِرده خوردن اولیٰ‌تر.

گرگ گفت: «پیش از آنکه خدای -تعالی- این جهان بیافریند، مرا به هفت روز پیش‌تر مادرم بزاد!» روباه گفت: «راست می‌گویی؛ من آن شب در آن موضع حاضر بودم و شما را چراغ فرا می‌داشتم و مادرت را اعانت می‌کردم!» اشتر چون مقالات گرگ و روباه بر آن گونه شنید، گردن دراز کرد و گِرده بر گرفت و بخورد و گفت: «هر که مرا ببیند، به حقیقت داند که از شما بسیار کلان‌ترم و جهان از شما زیادت دیده‌ام و بار بیشتر کشیده‌ام!»

سندبادنامه، ظهیری سمرقندی

قلمرو زبانی: مصاحبت: هم نشینی / زاد: توشه، خوردنی و آشامیدنی که در سفر همراه می‌بَرَند. / از وجه زاد و توشه: از برای خوردنی و آشامیدنی / گِرده: قرص نان؛ نوعی نان / مخاصمت: دشمنی، خصومت / آخر الامر: سرانجام، بالاخره / مخاصمت رفت: اختلاف پیش آمد / تعالی: جمله معترضه دعایی: بلند مرتبه / مرا..... بزاد: شیوه بلاغی / فراداشتن: بلند کردن، نگه داشتن، بر سر دست گرفتن / هرکه به زاد بیشتر: حذف فعل [است] به قرینه معنوی / اولی‌تر: حذف فعل [است] به قرینه معنوی / شما را چراغ فرا راه داشتم: را حرف اضافه / به زاد: از نظر سن؛ زاد: سن و سال / اولی: شایسته؛ اولی‌تر: شایسته‌تر (با آنکه «اولی‌تر» خود صفت تفضیلی است؛ در گذشته به آن «تر» افزوده‌اند) / موضع: جایگاه / فرا می‌داشتم: نگه می‌داشتم / اعانت: یاری، یاری دادن مقالات: گفتارها، سخنان / کلان‌تر: دارای سن بیشتر، بزرگ‌تر
قلمرو ادبی: جناس: زاد «توشه»، زاد «سن و سال» / اشتر، گرگ و روباه: مراعات نظیر / مصاحبت و مخاصمت: سجع / لب آب: لب مجاز از کنار / بار بیشتر کشیدن: کنایه از باتجربه بودن / کنایه: جهان از شما زیاد دیده‌ام: کنایه از اینکه بیشتر از شما عمر داشته‌ام (جهان دیده به معنی با تجربه نیز هست) / دیده‌ام و کشیده‌ام: سجع
قلمرو فکری (مفهوم): بهتر بودن عمل از حرف، رندی

درس 14: سی مرغ و سیمرغ